الشيخ أبو الفتوح الرازي

393

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

و شافعى را در او دو قول است يكى آن كه مخيّر است خواهد بنده را بسپارد به ايشان و خواهد ارش جنايت بدهد و يكى آن كه فديه كند بأقلّ الامرين من ارش الجناية و قيمة العبد . اگر به ده بنده بنده را بكشند و خواجهء بندهء مقتول خواهد تا همه را باز كشد رسد او را به شرط آن كه فضله قيمت با خداوندان ايشان دهد اعنى آنچه فضله باشد از قيمت بندهء او . و شافعى گفت همه را باز كشد و لا شىء عليه ، و اگر خواهد تا همه را يا بعضى را عفو كند او را باشد و شافعى گفت به حصّهء نصيب بهاء خود از خواجگان آنان بستاند كه ايشان را عفو كرد ديت بنده قيمت او باشد مادام تا از هزار دينار سرخ در نگذرد كه ديت مرد مسلمان آزاد باشد اگر از آن در گذرد ( 1 ) با آن آرند . و ابو حنيفه و محمّد بن الحسن هم اين گفتند ( 2 ) جز كه ايشان گفتند كه ده درم باز بايد گذاشتن تفاوت را ميان قيمت بنده و ديت مرد آزاد ، و شافعى گفت ديت بنده قيمتش باشد چندان كه برسد و پدر ( 3 ) را به فرزند باز نكشند به هر وجه كه او را كشته باشد و جمله فقها هم اين گفتند مگر مالك ، كه او گفت اگر به ذبحش كشته باشد يا شكم شكافته باز كشند او را به پسر . امّا مادر را به فرزند باز كشند و نيز جدّات را من قبل [ الاب او ] ( 4 ) الامّ و ان علون و شافعى گفت و جمله فقها كه ايشان [ 392 - ر ] باز نكشند . و از قصاص مقتول به زن هيچ نرسد و او ولى خون نباشد امّا از ديت او را نصيب باشد و شافعى گفت او را از قصاص نصيب باشد چون اولياى مقتول جماعتى باشند و بعضى از ايشان عفو كنند از مقتول حق ديگران از قصاص بنيوفتد ( 5 ) و ايشان را قصاص رسد به شرط آن كه آنچه معفوّ باشد از او حصّهء آن با وارثان او دهند به حساب . چون جماعتى يكى را بكشند همه را به آن ( 6 ) توان كشتن به دو شرط ، يكى آن كه او مكافى ايشان باشد و هر يكى از اين قاتلان ( 7 ) اگر تنها بودى مكافي او بودى در

--> ( 1 ) . مر ديت . ( 2 ) . آج ، لب : گفت . ( 3 ) . لت : پذر . ( 4 ) . اساس : ندارد با توجه به وز افزوده شد . ( 5 ) . آج ، لب : بنيفتد . ( 6 ) . آج ، لب ، مر ، لت : باز . ( 7 ) . مر نيز .